وای به روزگار ما، بعد از جمهوری اسلامی

بعضی مواقع بسیار متاسف میشم از اینکه در جامعه ای برای رسیدن به آزادی و کمال تلاش میکنم که بسیارند کسانی که بویی از کمال و معرفت نبرده اند. بسیارند کسانی که تاب شنیدن یا خواندن مطلبی انتقادی که شاید با کمی طعنه همراه است را ندارند. بسیار متاسف میشم که با چنین اجتماعی قراره انقلاب راه بیاندازیم و دموکراسی برقرار کنیم. دموکراسی و آزادی بیانی که انگار فقط برای مخالف رژیم خوب و پسندیده است. درسته که مخالفین رژیم دارای تریبون نیستند و ما باید در حکم رسانه برای این گروه باشیم اما مثل اینکه این عادت داره تبدیل به یک اخلاق میشود. و این اخلاق به جایی سوق داده میشود که برای خودی غیر قابل انتقادپذیر بودن میشود.

بنده به هیچ عنوان از مخالفان رژیم که خودمم جزئی از آنها هستم انتقاد نکرده و نمیکنم. گرچه محل انتقاد بسیاری وجود دارد اما شرایط به قدری حساس است که هر کس با کوچکترین انتقاد تبدیل به منفورترین شخصیت زمان و شاید منفورتر از خامنه ای  شود. اما غرض از این پیش درآمد برای رسیدن به جایی است که باعث شد از فعالیت در بالاترین دلزده شوم. امروز برای اولین بار رکیک ترین جملات بعنوان دیدگاه برای من ارسال شد. آن هم به جهت ارسال مطلبی انتقادی در مورد بالاترین که واقعا دوستش دارم چنان الفاظی نثارم گشت که گویا خطایی در حد زنا انجام داده ام. من از آنجهت که بالاترین را بسیار دوست دارم و امروز از ظهر حدود 6 الی 7 ساعت پشت دربهای بسته شده از طرف بالاترین بودم و باز به جهت حساسیت موجود در جامعه که فردا یعنی یکم اسفند را در پیش داریم و این تنش و حساسیت در وجودم رخنه کرده بود و جایی جز بالاترین نداشتم که رجوع کنم، از دست بالاترین به جهت بستن آی پی ها در چنین روزی به ستوه آمدم و حرف دلم را گفتم که به مزاج برخی از آقایان خوش نیامد. جالبتر آنکه چند نفر از همین نا دوستان قبل از خواندن مطلب مثبت ارائه کرده بودند که بعد پشیمان شدند که این مورد هم باز از کم خردی خودشان سرچشمه میگیرد و به جهت تلافی شروع به فحاشی به من نمودند.

وای به روزگار ما با آزادی بیان

وای به روزگار ما بعد از جمهوری اسلامی

نوشته شده توسط bimari

فوریه 19, 2011 در 10:14 ب.ظ.

نوشته شده در عمومی

دست مریزاد به بالاترین

سایت بالاترین امروز در یک حرکت بسیار هوشمندانه موفق شد که فتنه رژیم را خنثی کند. بالاترین با پنهان شدن به موقع خود از دید عموم ایرانی ها توانست ضربه مهلکی به رژیم وارد نماید.

همینجا جا داره که به عنوان کاربری که تشنه ی خبر و خبر رسانی هستم و حتی یک لحظه بدون بالاترین بی و جا و مکان میمونم، این موفقیت بزرگ را به بالاترین تبریک گفته و پیشنهاد کنم یک ماه سرور بالاترین را دان کند تا ضربه نهایی را پر قدرت تر بر رژیم وارد کرده باشد.

حالم از این متن بهم میخوره اما چه کنم که حالم رو تو خراب کردی بالاترین.

نوشته شده توسط bimari

فوریه 19, 2011 در 5:50 ب.ظ.

نوشته شده در عمومی

پیشنهادی قابل توجه برای جنبش

معمولا ما جنبشی ها هر چند وقت یکبار و طی بیانیه ها و فراخوان ها در مکانهای مشخص گرد هم می آییم که با مزاحمت ماموران رژیم وقت کافی جهت لذت بردن از حضور یکدیگر را نداریم. در واقع همیشه یک نقطه برای اتصال اهالی جنبش در نظر گرفته شده و آن هم فراخوانهایی است که معمولا در نقاط مرکزی شهر و در روزهای واقعه گرا پیش بینی شده است. که در حقیقت اولین و آخرین نقطه پیوند و در بالاترین سطح جنبش در نظر گرفته شده است.

به عقیده من باید این نقاط اتصال، گسترش یافته و به سطوح پایین تری از جامعه مانند محله ها انتقال یابد. و در روزهایی غیر از فراخوانهای رسمی، با رفتارهایی اجتماعی باعث سرزنده نگاه داشتن جنبش و افزایش روحیه ای سبز در ملت باشیم. بطور مثال میتوانیم هر شب سر ساعت مشخصی، فقط بیاییم دم درب منزل خود بایستیم که هم با دیگر سبزهای محل آشنا شده ایم و هم تقویت روحیه کرده ایم که تکرار این اعمال نتیجه ای بس شگرف در بر خواهد داشت. ضمن آنکه کاملا بی خطر است میتواند بسیار مفرح نیز باشد.

پیشنهادهای دیگر دوستان نیز در این زمینه بسیار سودمند خواهد بود.

نوشته شده توسط bimari

فوریه 19, 2011 در 2:55 ب.ظ.

نوشته شده در عمومی

خودم را تمام و کمال در خدمت جنبش سبزی میدانم که انسانهای بیشماری دلبسته به آن هستند

تو تاکسی تو اتوبوس و مترو و هرجای عمومی دیگه ای که شروع به بحث در مورد مسائل و معضلات مملکت میشه، همیشه هستند کسانی که با قیافه های حق به جانب شروع به سخن پراکنی و عنوان کردن این مساله که سیاست پدر و مادر ندارد پس بهتر است که از آن کناره گیری کرد، می نمایند. و وقتی هم که با دلیل و منطق میخوای بهشون بفهمونی که این صحبتها و رفتارها کاملا اجتماعی هستند و نه سیاسی، دوباره با قیافه ای مصمم تر و احیانا با ریشخند برمیگردند و میگن جفتش یکیه. میگن جوون بچسب به زندگی و ببین پول کجاست.

بارها به این مساله فکر کردم و هر بار از زاویه ای جدید به مساله نگاه کردم که آیا میتونم خودم را با شرایط حاکم در جمهوری اسلامی تطبیق بدم و یک زندگی بی دردسری را دنبال کنم یا نه. و هر دفعه به جواب همیشگی یعنی نه من نمیتونم در این شرایط زندگی راحتی داشته باشم، رسیده ام. حتی با داشتن پول فراوان. واقعا برام فرقی نمیکنه که چه کسی مسئول مملکت باشه، اگر که شرایط زندگی بر وفق مرادم باشه و هیچ گونه تنش و بحران اجتماعی، گریبانگیر من نباشه و وقتی در اجتماع هستم ملتم را نیز خوشحال احساس کنم چرا باید برایم فرقی داشته باشه که چه نوع حکومتی دارم و یا چه شخصیتی بر کشورم حاکم است؟!

حال که نمیتوانم در این اجتماع زندگی راحت و آرومی داشته باشم چه باید کرد؟ یا باید برای خواسته هایم مبارزه کنم و حقم را بستانم و یا از این اجتماع خارج شده و بدنبال سکنی گزیدن در جامعه ایده آل باشم. دقیقا مانند بسیاری از هموطنان عزیزی که رفتن را به ماندن ترجیح دادند که بنده با این قسمت قضیه هیچ مشکلی ندارم چون تصمیمی که در زمان خاص گرفته میشود غیر قابل پیش بینی و غیر قابل تجسم است. داشتم فکر میکردم خب اگه منم به خارج از ایران سفر کنم آیا میتوانم شاد باشم؟ آیا میتوانم بیخیال مملکت و مردم خودم بشم و با بی اعتنایی به آنها به گذران زندگی بپردازم؟! و هر چه دو دوتا چهارتا کردم دیدم که غم و اندوهم چه بسا دو چندان خواهد بود. پس ماندن را به رفتن ترجیح دادم.

حال که تصمیم به ماندن گرفته ام و مبارزه را انتخاب کرده ام، باید به دنبال همفکران خودم می بودم تا دست در دست هم بتوانیم به آن هدف نهایی برسیم. که خوشبختانه این امر محقق شد و با ایجاد جنبش سبز فهمیدم که من تنها نیستم. شاید هدف جنبش کاملا منطبق بر خواسته های من نباشد اما در کلیات و در بعضی مواقع در جزئیات هم عقیده هستیم. پس بر آن شدم که به هیچ وجه خودم را از جنبش دور نگه ندارم و حتی اجازه ندهم که جنبش مرا از خود جدا سازد. شاید بعضی مواقع از دست هم دلگیر شده باشیم و کدورت جزئی به جهت سلیقه رفتاری رخ داده باشد اما من خودم را تمام و کمال در خدمت جنبش سبزی میدانم که انسانهای بیشماری دلبسته به آن هستند و امید و سعادت ایران و ایرانی را در به ثمر نشستن حرکتهای جنبش میدانند. پس حتی اگر به خواسته و هدف اصلی خودم هم نرسم باز هم در دلم خوشحال خواهم بود که جزئی از خانواده ای بودم که سهم بسیار اندکی در خوشحال نمودن ملتم داشته ام و این مرا کفایت میکند.

نوشته شده توسط bimari

فوریه 18, 2011 در 6:43 ب.ظ.

نوشته شده در عمومی

از رعب و وحشت رژیم لذت میبریم

رژیم غاصب جمهوری اسلامی با احتکار پیکر بی دفاع صانع ژاله به نفع خود، درصدد بهانه جویی و انتقام از ملت و جنبش سبزی است که سخن و افکارش چیزی جز آزادی ایران نیست. این آزادی قیمت دارد که به رنجش و سرکوب و تجاوزو کشته دادن ها ختم نمیشود و هر روز شاهد فاجعه جدیدتری از رژیم هستیم که آخرین آن غصب پیکر آزادی خواهان و ممهور نمودن پیشانی این عزیزان به نشان اسفناک جمهوری اسلامی است.

گفته اند که صانع ژاله با اسلحه و گلوله ای به قتل رسیده است که در هیچ ارگان نظامی وجود ندارد و استنباط کرده اند که دست استکبار و صهیونیسم در این ماجرا پیداست و ما فتنه گران قصد براندازی نظام و قلع و قمع ملت را داریم.!!

آغا و خانم رژیم این را بدانید که اگر ما آدمکش بودیم، اگر ما اسلحه میداشتیم، اگر ما حمایت مالی از کشورهای دیگر میشدیم، الان شما در جایی که هستید نبودید. شاید هیچ کدام از ما آزادی خواهان، طعم واقعی لذت مادی آزادی بعد از سقوط شما دیکتاتور صفتان را نتوانیم بچشیم اما به ارزش معنوی آن واقفیم و لذت آن را حتی قبل از وقوع با تمام وجود حس میکنیم. و حس میکنیم این رعب و وحشتی که سراپای وجودتان را فراگرفته است و لذت میبریم.

نوشته شده توسط bimari

فوریه 17, 2011 در 12:22 ب.ظ.

نوشته شده در عمومی

شکل گیری کثیف ترین محفل متجاوزان در طول تاریخ

در تاریخ با بسیاری از محافل مخوف و کثیف و جنایتکار آشنا شده ایم که هدف تمامی آنها پیشبرد مقاصد شوم خود به هر نحوی از انحا از کشتار و تجاوز گرفته تا به اسارت درآوردن کودکان و زنان بیگناه بوده است. اکنون نیز شاهد ایجاد یکی دیگر از این محافل هستیم که هدفی جز ادامه ی راه محافل گذشته ی تاریخی را ندارد. امروز 70 نفر از متجاوز ترین افراد در رژیم جمهوری اسلامی دور هم گرد آمده اند که چاره ای برای برون رفت از بن بست ایجاد شده در رژیم بیابند و این راه چیزی جز کشتار و جنایت و ادامه ی مسیر رژیم اما بصورت پررنگ تر و چه بسا با شیوه های نوین تر نخواهد بود که اسم قرارگاه عمار نیز بر آن نهاده اند. و اعضای هیئت مؤسس قرارگاه عمار نیز عبارتند از: حجج اسلام طائب، پناهیان، ماندگاری، رسایی و دكتر مهدی كوچك‌زاده، مهندس قاسمی، جلیلی، مهندس سلطان‎پور، دكتر عباسی، طالب‌زاده، حدادیان، مداحی و یكتا که یکی از دیگری جانی تر و ظالم تر است.

بیاییم این محفل و امثال آن را در نطفه خفه کنیم و کاری کنیم که حتی یک خط از تاریخ را نتوانند به اشغال خود درآورند.

به امید قیام سراسری در 25 بهمن و پیروزی ایران

نوشته شده توسط bimari

فوریه 10, 2011 در 1:42 ب.ظ.

نوشته شده در عمومی

فقط بيايم بيرون… تمام

تو اين يکي دو روزه، بعضا دوستان مباحثي رو مطرح کردند و ميکنند اعم از اينکه چگونه بيرون بياييم، چه چيزهايي همراه بياوريم، چه مکانهايي جمع شويم که خطر کمتري داشته باشد، و…

پيش کشيدن اينگونه مباحث گرچه از سر دلسوزي و همکاري است اما بار منفي براي خواننده در بر دارد که ناخواسته ايجاد رعب و وحشت ميکند.

ملت ما بيش از هر چيز به تقويت روحيه نيازمند است پس سعي کنيم مباحث مثبت تر و انرژي دهنده مطرح کنيم و ناخواسته باعث دليل کمرنگي حرکت نشويم.

حضور ملت کافيست همين. يعني فقط بيايم بيرون و هيچ کار ديگه اي نميخواد انجام بديم و کار تمام است.

نوشته شده توسط bimari

فوریه 8, 2011 در 8:38 ب.ظ.

نوشته شده در عمومی

پیشنهاد به بالاترین: ایجاد قسمت منفورترین لینکهای روز

بالاترین جان اگه امکان داره یه قسمت هم به عنوان منفورترین لینکهای روز راه اندازی بفرمایید جای دوری نمیره. ضمن اینکه ممکنه از اون قسمت یک لینکی باب طبع من باشه و خیلی راحت و دم دست، بتونم با یک رای یا یک کامنت تخلیه احساسی کنم خودم رو. قربون دستت

نوشته شده توسط bimari

فوریه 6, 2011 در 9:37 ب.ظ.

نوشته شده در عمومی

شرایط استثنایی حضور جنبش سبز!

این روزها بهانه بسیاری  برای حضور در عرصه اجتماعی وجود دارد اما در عجبم که چرا رهبر (رهبران) جنبش از این فرصتها استفاده نمیکنند؟ مگر چند بار در سال (یا صد سال) چنین شرایط مطلوبی جهت حضور و نمایش اتحاد پیش می آید؟

بهانه ای همچون همدردی با کشته شدگان تونس و یا اعلام همبستگی با مردم مصر که این موارد حتی مخالف دیدگاه رژیم جمهوری اسلامی هم نیست.

به دنبال چه بهانه ای هستیم و یا چه موقعیتی را طلب میکنیم که اینچنین آرام گزیده ایم؟

نوشته شده توسط bimari

فوریه 2, 2011 در 7:32 ب.ظ.

نوشته شده در عمومی

خسته نشدیم اینقدر نشستیم؟

در این چند وقت اخیر فقط کشورهای عرب زبان و عرب نژاد بسیار ملتهب هستند و گاها در انتظار انفجار اعتراضی به سر می برند. ما ایرانی ها هم آروم نشستیم و تکون نمیخوریم که یه وقت اشتباهی بهمون نگن عرب؟؟!!! یا نشستیم تا آبها از آسیاب بیافته و بعد شروع کنیم که تمامی رسانه ها را از صبح تا شب مال خود کنیم؟(چون دوست نداریم شریک داشته باشیم)!!. یا نشستیم تا یکی بهمون بگه بلند شو؟ آخه خسته نشدیم اینقدر نشستیم؟ نه جان من خسته نشدیم؟ هنوز جا داریم؟!

نوشته شده توسط bimari

فوریه 2, 2011 در 3:32 ب.ظ.

نوشته شده در عمومی

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.